در چند دهه گذشته، ابزارها و تکنیک های برنامه ری استراتژیک به سرعت توسعه یافته اند، با این حال تحقيقات . یافته ها درخصوص مفاهیم انتزاعی و ذهنی ای همچون تفکر استراتژیک همچنان محدود و کم دامنه است. تفکر استراتژیک مفهومی پیچیده و چند بعدی است. اگر بخواهید آن را تعریف کنید، جدة دچار مشکل خواهید شد. در علوم اجتماعی مفاهیمی وجود دارند که به سادگی قابل تعریف نیستند و در بهترین حالت می توان تلقی ای کلی از آنها به دست داد. تفکر استراتژیک از این دست مفاهیم است. زمینه ای که تفکر استراتژیک در آن مطرح می شود، از جمله اصلی ترین متغیرهای تأثیرگذار برای تعیین حدود و ثغور آن است؛ چراکه تفکر استراتژیک در سازمانهای بخش دولتی، شرکت های تجاری و عالم سیاست ویژگی های متفاوتی به خود می گیرد.
ثمره تفکر استراتژیک، استراتژی است. تاکتیک ها نتیجه تفکر عملیاتی اند. اما برخی استراتژی را با تاکتیک اشتباه میگیرند. بعضی دیگر، مجموعه اقدامات قابل انجام در راستای بهبود و تعالی سازمان را استراتژی می نامند. حقیقت آن است که اقدامات عملیاتی ای که در جهت اصلاح نقاط قابل بهبود و عارضه های سازمانی قابل انجامند، استراتژی محسوب نمی شوند. استراتژی از جهت گیری ها سخن می گوید، نه از عملیات. مضافة، استراتژی در رابطه با اولویت ها طرح می شود، نه در رابطه با هرگونه اقدام اصلاحي قابل پیشنهاد. بنابراین می توان ادعا کرد که اکثر قریب به اتفاق سازمان های بخش دولتی و خصوصي ما فاقد استراتژی اند. این کمبود به خصوص در بخش عمومی مشهودتر است.